معين الدين محمد زمچى اسفزارى
10
روضات الجنات في اوصاف مدينه هرات ( فارسى )
[ بيت ] : همه را بارماح خطى شغل * همه را با سيوف هندى كار باره در زيرشان چو غران شير * نيزه در دستشان چو پيچان مار جمع آمد و بر سبزوار و نيشابور مستولى گشته تسخير تمامى بلاد و ولايات خراسان در حوصلهء تهور و تجلد ايشان بغايت آسان مىنمود « 1 » ، [ سپاهى بدين صفت كه مذكور شد آراسته ] متوجه هرات گشتند . چون ملك معز الدين حسين وقوف يافت به اجتماع عساكر فرمان داده « 2 » [ سپاهى چون امواج بحار زخار ، باهيبت و صلابت از غور و خيسار و سجزى و بلوچ و نكودريان خونخوار ترتيب داد ، و ] از بلدهء طيبه هرات بعظمت موفور ، و ابهت نامحصور عازم نيشابور گشته در ولايت زاوه هردو سپاه كينهخواه . لعنصرى : ملك مانند و ديو آئين ، فلك تأثير و كوه آلت * نهنگ آسيب و شير آفت پلنگ آشوب و فيل افكن دليرانى كه از گردون بنوك رمح سياره * ربودندى چو گنجشگان بمنقار از زمين ارزن بهم ملاقى شدند و صفها راست كرده در جوشوخروش آمدند ، از غلغلهء كوس و خروش نفيرو و لولهء شهيق و زفير طنين و دوار در مقعر فلك دوار افتاد ، و از باد حملهء نهنگان جنگى قالب پلنگان در كوهسار چون صورت شيران علم لرزان گشت ، طراطاق « 3 » گرز و چماق مغفر شكاف گوش بهرام خونآشام را كر ساخت ، و چكاچك تيغ و خنجر جوشنگذار آشوب و زلزال در قلال جبال افكند .
--> ( 1 ) - مج . پا : [ سپاهى بدين صفت كه مذكور شد آراسته ] . مك : اين عبارت را ندارد . ( 2 ) - عبارت : [ سپاهى چون امواج بحار . . . خونخوار ترتيب داد ] از زيادات نسختان مج و پا مىباشد . ( 3 ) - مج . مك : طراطاق . پا : طراقاطراق .